تبليغاتX
...و اما عشق

این بار تصمیم گرفتم یه آپ متفاوت داشته باشم.....

دخترچیه؟

وقتي يک دختر حرفي نميزندميليون ها فکر در سرش مي گذرد
وقتي يک دختربحث نمي کند
عميقا مشغول فکر کردن است
وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند
وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست

پسرچیه؟
وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد
وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 16:22 توسط عاطفه |


میان تاریکی

میان تاریکی تو را صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را می برد

در آسمان ملول ستاره ای می سوخت،ستاره ای می رفت،ستاره ای می مرد

تو را صدا کردم،تو را صدا کردم

تمام هستی من چو یک پیاله ی شیر میان دستم بود

نگاه آبی ماه به شیشه ها می خورد

ترانه ای غمناک چون دود بر می خاست

ز شهر زنجره هاچون دود می لغزید

به روی پنجره ها تمام شب آن جامیان سینه ی من

کسی ز نومیدی نفس نفس می زد

کسی به پا می خاست،کسی تو را می خواست

دو دست سرد او رادوباره پس می زد

تمام شب آنجاز شاخه های سیاه

غمی فرو می ریخت

کسی تو را می خواند

هوا چو آواری به روی او می ریخت

درخت کوچک من به باد عاشق بود

به باد بی سامان

کجاست خانه ی باد ؟

کجاست خانه ی باد ؟

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 12:46 توسط عاطفه |


سلام دوستای گلم

خیلی دلم براتون تنگیده بود

این غیبت طولانیم واسه کنکور بود درک می کنید دیگه

حالا برگشتم و منتظرم که بهم سر بزنید یادتون نره از الان دست به دعا بشید واسم

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 12:36 توسط عاطفه |


چه گريزيست زمن؟ چه شتابيست به راه؟

به چه خواهي بردن در شبي اين همه تاريك پناه؟

مرمرين پله آن غرفه عاج اي دريغا كه زما بس دور است لحظه ها را درياب چشم فردا كور است

مي فرومانده به جام سر به سجاده نهادن تا كي؟ اودر اينجاست نهان مي درخشد در مي

گر بهم آويزيم ما دو سرگشته تنها چون موج به پناهي كه تو مي جويي خواهيم رسيد

اندر آن لحظه جادويي اوج!!

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 18:47 توسط عاطفه |


اینم یه شعر از یه نفر که واسم ایمیل فرستاده:

اي پر از حادثه بي خاطره هايت چه كنم

غرق در حادثه ها غير تماشا چه كنم

گر نگيري خبر از حال خرابم چه كنم

نشوي شمع شبم با شب صحرا چه كنم

بي تو اي ماه كمان؛تيره و تارم چه كنم

گر نبخشي به من از سبزي رويا چه كنم

تا تبسم نكني با تب سودا چه كنم

گر به خشكيده بختم تو نباري چه كنم

 بي تو اي پاره جان با غم دنيا چه كنم

درد و دل باكه كنم؟ چاره غم با چه كنم

بي تو اي باور من شهد و شفا را چه كنم

چه كنم گر تو نبيني شررم را چه كنم

از كه پرسم ره خود؛ ساز دلم با چه زنم

اي نماهنگ دلم در دل پروا چه كنم

مهربان از من اگر دل برهاني چه كنم

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 19:7 توسط عاطفه |


 نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

پس می نویسم:

اگه از تو ننوشتم فکر نکن سرم شلوغه

توی زندگی یه وقتا تنهای رمز عبوره

اگه از چشات گذشتم فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش

توی دنیا دل به تو سپرده بودم.......

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:15 توسط عاطفه |


 

سهراب : گفت چشم ها را باید شست!

شستم ولی .......

گفتی جور دیگر باید دید!

دیدم ولی .......

گفتی زیر باران باید رفت!

رفتم ولی .......

او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :

دیوانه باران زده .....

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:31 توسط عاطفه |


عکس جديد - عکس عاشقانه - عکس غم انگيز- عکس متحرک - عکس جالب - عکس زيبا - عکس بازيگران سينما

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 19:29 توسط عاطفه |


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو

براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن 

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير 

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن 

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن 

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش 

براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 20:9 توسط عاطفه |


من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را برای انیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش

وزیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خداییش 

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 20:7 توسط عاطفه |


 

       يه روزي ديدي كسي برگشت و نگاهت كرد
       بدون كه براش مهمي

 
      اگه يه روز وقتي خنديدي و كسي نگاهت
      كرد بدون براش قشنگي

 
      اگه يه وقتي گريه كردي كسي برات اشك
      ريخت بدون براش عزيزي

 
      اگه يه وقتي افتادي و با عجله اومد دستتو
      گرفت بدون دوستت داره


      اگه يه روز وقتي تورو با كسي ديد و رفت
      سراغت نيومد بدون عاشقته ... !!!

http://c.universalscraps.com/files/en/love/love_197.jpg

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 15:7 توسط عاطفه |


مواظب باش دیر نشه...

بدترین درد این نیست که عشقت بمیره

بدترین درد این نیست که به اونی که دوسش داری نرسی

بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه

بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی و اون ندونه

بدترین درد این است یکی بمیره بعد از مرگش بفهمی که دوستت داشته......

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 21:44 توسط عاطفه |


            تو گفتی:رویش تقدیر در حادثه ی عشق ما گم شده است

            من گفتم:به احترام این حادثه من میمیرم

            اوگفت:رویش تقدیر همیشه پر از شکوفه نیست

            تو گفتی:عشق من سفیر مهربانی برای دل توست

            من گفتم بگذارمن سفیر وفاداری برای قلب تو باشم

            او گفت:مهربانی بهایش وفا داری نیست

            تو گفتی:مهتاب برایم تصویری از چشمان توست

            من گفتم:ستاره های عشقم رابه طواف ماه می فرستم

            او گفت:مهتاب همیشه در نگاه آدمی زیبا نیست

            تو گفتی:بی تو بودن برایم مرگ تدریجی است

            من گفتم:تا ابد قلبم را به تو می سپارم

            او گفت:قلبت را به بهانه یی کوچک به دلی مسپار

            تو گفتی:دستانت رابه من بسپارتابودنت راحس کنم

            من گفتم:من همه ی هستی ام،غرورم،رابه تومیبخشم

            او گفت:مگذارکوه غرورت خرد شود

            توگفتی:نگاهت منتهای خواسته ی من درزندگیست

            من گفتم:توجان بخواه من فدایت می کنم

            اوگفت:دل به حادثه های کوچک مسپار

            تو گفتی:جاده ی عشق من وتو پایانی ندارد

            من گفتم:بگذارتورابه جزیره ی دلم ببرم!

            او گفت:دلت تاب...،باخودچنین مکن!

            تو گفتی:کویر سینه ام با وجود تو جنگل رویاست

            من گفتم:تورویای ناتمام مرا تمام کردی!

            اوگفت:رویاهایت را به نام او مکن

            تو گفتی:پلک خیس پنجره ها شاهد عشق من است

            من گفتم:باران شاهد عشق من است

            او گفت:با این بهانه بارانی مشو!

            تو گفتی:قسم بخور دلت همیشه مال من است!

            من گفتم:قسم میخورم به تو!

            اوگفت: عهد مکن!شاید این جاده پایان داشته باشد

            تو گفتی:هرگز برای سفر عهد مکن

            من گفتم:شعرسفرراازیادبرده ام

            او گفت:این بهانه را به یاد داشته باش

            وامروز....

            تو گفتی:برای سفرعهد کرده ام

            من گفتم:ولی من عهدکردم هرگزمسافرنشوم

            اوگفت:این ابتدای دردهایت است

            تو گفتی:فقط برایم دعا کن و دل به فردا بسپار!

            من گفتم:بی تو نمی توانم،بی تو می میرم

            او گفت:اسیر این جفا مشو!!

            تو گفتی:برای پشیمانی ام دعا مکن

            من گفتم:یک دریا اشک پشت سرت میریزم

            او گفت:بی راهه ی آن حادثه اسیرت کرد،یک دریا اشک مریز او لیاقت ندارد

            تو رفتی..

            ومن گفتم:دلم منتظر می ماند

            او گفت:قدم دراین جاده ی پر درد مگذار

            صدایش پراز صلابت بود.خوب اندیشیدم...

            گویی عقلم بودکه همیشه همراهم بود ومن صدایش را نمی شنیدم

            آه...!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 11:34 توسط عاطفه |


دیگه برای گفتن دوستت دارم خیلی دیره

اما کسی نمی تونه یادتو از من بگیره

دیگه میرم چیزی نمیگم

دیگه فرصتی نمونده تورو ببینم

دیگه بارم روی دوشتو می دونم

بذار با خاطه هات تنها بمونم

ولی آخر فکر نمیکردم انتقام از خودم بگیرم

آخه با چشای خیسم نگاه سرد تو می دیدم

میدونستم گریه های بی اراده با منه بعد جدایی

این خاطرات لعنتی از تو میمونه یادگاری

دیگه میرم چیزی نمیگم

دیگه فرصتی نمونده تورو ببینم

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 1:8 توسط عاطفه |